تبلیغات
اندکی درد ودل - این شعر خودمه
اندکی درد ودل
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

کافی است دیگر
خسته ام از این همه حرف های تکراری 
ورم کرده قلم
ثانیه ها مانند یک خواب است
ومن محتاج یک خوابم بدون گریه و کابوس وبیداری
وبی تاب است شمعدانی 
ورز ونرگس وسوسن برایش قصه میگویند ولالایی 
صداهایی به گوشم میرسد
 گویا شکایت می کند سهراب ازین مرگ بدون گریه وزاری این گلهای بی گلبرگ
در ای دنیا بمانی
زندگی مرگ است وآدم ها همه بر تن اضافه میکنند پسوند هائی
واین عروسک های بس دلتنگ
آدم ها....
همه تنـــــــــــها وبی کس
می ماننــــــد و می خوانند نجوائی 
ومی گریند درون خلوت خاموش بیش از پیش تنهـــــــــــائـــــــــــــــــــی.....

 شاعرش خودم هستم امیدوارم خوشتون اومده باشه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 فروردین 1394 :: نویسنده : bahar 0111
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:41 ق.ظ
It's wonderful that you are getting thoughts from this paragraph as well as from our dialogue made at this place.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:03 ب.ظ
Very shortly this web page will be famous among all blogging
and site-building visitors, due to it's pleasant content
سه شنبه 25 فروردین 1394 06:55 ب.ظ
سلام شعر خیلی قشنگ و دلنشینی بود. لینک شدید
سه شنبه 25 فروردین 1394 12:07 ق.ظ
خیلی قشنگ بود.
افرین خانوم شاعر...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

صدای ما رو از پشت شیشه ی مانیتور می شنوید... مانیتوری که الان ، خیلیا پشتش بغض دارن.... مانیتوری که الان ، خیلیا دستشون زیر چونشونه..... در ضمن ، پشت همین مانیتور هم خیلیا دلشون گرفته....

مدیر وبلاگ : bahar 0111
نویسندگان
نظرسنجی
واسه اون دنیات چی کارکردی؟









جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :